تبليغاتX
پرستــــــ مهاجرـــــــــوی

پرستــــــ مهاجرـــــــــوی

قصه ی ما قصه ی عشق،قصه ی كوچ پرستو ... قصه ی يك جستجو بود،‌ جستجو بود

دست نوشته های یک کرم اینترنتی

دست نوشته های یک کرم اینترنتی

 شنبه: بالاخره استعفا دادم چی بود توی دهن اون پیرمرد. تمام استخونهام له شد.

جان خودم نباشه جان شما یک نون بربری رو دو شبانه روز می جوید. خوب پیریه و هزار درد. بیچاره نا نداشت یه دندون که بیشتر نداشت اونم که من اشغال کرده بودم. یعنی راستش استعفا ندادم اخراجم کردند! پیرمرد رفت پیش دندون ساز آخرین دندون رو کشید یک دست دندون مصنوعی نو با ضمانت گذاشت توی دهن پیرمرد. منم که جونمو از سر راه نیاوردم اصلا تا حالا کسی شنیده دندون مصنوعی کرم داشته باشه. ولی به گمونم دندوناش ساخت چین بودن. بدجوری موقع جویدن صدا میداد. روم به دیوار بوی گندی هم میداد! 

یکشنبه: پسر عموم سقراط زنگ زد. نمیدونم از کجا فهمیده بود بیکار شدم. کار بابامه. توی خبر پراکنی روی بی بی سی رو کم کرده. ولی بدم نشد گفت یه شغل نون و آبدار برام سراغ داره. هرچی گفتم کار چیه چیزی بروز نداد. میگفت میخوام مثل ایرانی ها سورپرایزت کنم. هر چی به این مخ کرم خورده فشار آوردم معنی سورپرازو نفهمیدم. فکر کنم معادل خارجیش غافلگیری میشه. ای بابا از دست این ایرانی ها با این فرهنگ غنی شون!

دوشنبه: اینم شد شغل؟! از دست این سقراط. اگه غرغر این ننم و منت های بابام نبود اصلا قبول نمی کردم. من که یه عمر با عزت و آبرو توی دهن پیرمرده زندگی کرده بودم. کار کرده بودم با عرق جبینم نون حلال درآورده بودم حالا برم کرم اینترنتی بشم که چی؟! توی ایملیهای خصوصی و نیمه خصوصی مردم فاتحه بخونم. اصلا آدم اسم اینترنتو میشنوه مور مورش میشه. تازه با این آنتی ویروسهایی که دم به دقیقه بروز میشن چیکار کنم. آخر عمری جوان مرگم میکنن اینا.
 

سه شنبه: بد جایی نیست. سقراط یه راههایی رو یادم داده که میتونی از دست آنتی ویروسها و هرچی دشمن کرمه قایم بشی. آخ که وقتی میری توی اینترنت انگار جوان چهارده ساله ای. بگو چرا بعضی از این آدمها صبح تا شب از پاش جم نمی خورن.
 

چهارشنبه: امروز منو سقراط و جوان امروزی که یکی از همکاراس حمله کردیم به یه ایمیل. مزه اش بد نبود . ولی نمیدونم چرا یه کمی- فقط یه کمی- بوی عشق میداد. تازه وسطش عکس یه قلب بود که یه تیر خورده بود وسطش. ما که بی سواد مادر زادیم ولی اینجور که فهمیدم متن ایمیله پیشنهاد ازدواج موقت بود!
 

پنجشنبه: ای کاش این شغله رو قبول نمی کردم. بابا توی دهن پیرمرده فقط من بودم و من. کسی کار به کارم نداشت. کسی قصد جونمو نمی کرد. همین امروز صبح یه آنتی ویروس با مگس کش دنبالم افتاده بود صد بار مردم و زنده شدم تا یه سوراخی پیدا کنم قایم بشم. سقراطم بجای دلداری، تا شب غر غر میکرد که تو تازه کاری چرا تنهایی راه افتادی رفتی توی باند اطلاعاتی. باید سواد یاد بگیری بدونی کجا بری. حالا سواد چه ربطی به اینا داره عقل من قد نمیده. البته بیچاره حق داره بابام منو دست اون سپرده.
 

جمعه: امروز تا لنگ ظهر خوابیدم، چه حالی داد! ولی سر دلم سنگین بود فکر کنم از اون ایمیله اس حتما حروفش جابجا شده رسیده دست طرف اونم فکر کرده فرستنده نیت شومی در موردش داره کلا بیخیال شده و اون بنده خدام تا شب نشسته ما رو نفرین کرده. خدا از گناهامون بگذره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 18:39  توسط سولماز & سالار  | 

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد (مطالب مفید و خواندنی )


خواهان کسی باش که خواهان تو باشد




Who calls you back when you hang up on him

کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

who will stay awake just to watch you sleep

کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

wait for the guy who kisses your forehead

در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]
who wants to show you off to world when you are in your sweats

کسی که مایل باشد  حتی  در زمانی که درساده ترین لباس  هستی تورا به دنیا نشان دهد
who holds your hand in front of his friends

کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد
wait for the one who is constantly reminding you how much

he cares about you and how lucky he is to have you


در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی

و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
wait for the one who turns to his friends and says that’s her

در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش  بگوید اون خودشه

[همان کسی  که می خواستم]
منبع: ویترین سرگرمی ایرانیان
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 17:59  توسط سولماز & سالار  | 

بدرود پاییز من !!!

اینبار درودم همسفر بدرودیست تلخ، بدرود ای زردها و نارنجی ها ، بدرود ای خش خشی که بی رحمی گامهایم را صبورانه به تماشا نشستید...

بدرود پاییز من، تبعید تدریجی ات مرا هم بستر سیلی سرد زمستان ساخت. اما توام با امید دیدار دوباره و آرمانی ات مرا از آن باکی نیست.

و بی پروا از سیاهی بیم آسای ابرهای شرورش، عاشقانه خواستن و داشتنت را فریاد می زنم.

این منم ، دختری پاییزی ، ازتبار فرسنگها برگهای خشکیده ، مرا می شناسی! مرا که بودن را در آغوش زردت آغاز کردم. و از بلندای قله بهارها و تابستانها آمدنت را به انتظار نشستم. و در خط به خط دفتر زندگی ام ردی از پای تو نقش بسته .

مرا می شناسی ، خوب می دانم! تا تو باز آیی ،  در انتظارت خواهم ماند...        

سردی زمستان را پس می زنم و نگاهم میهمان بهار و گرماست مادام که رخساره چشم نوازت در نگاهم نقش بندد و هماغوشیت را بار دیگر احساس کنم...

در انتظارت خواهم ماند.... پاییز من!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 19:54  توسط سولماز & سالار  | 

منتخب عزاداری پاپ

منتخب آهنگ های عزاداری از خواننده های پاپ کشور

خواننده های این آلبوم:

محمد علی زاده ، علی عبدالمالکی، محسن چاووشی،رضا صادقی ، مهدی یغمایی ، علیرضا طلیس چی ، حمید رضا علیرضا ،مهدی سلامت ، علی زارعی ، حامد پهلان ، پرهام ابراهیمی ، حامد زمانی ، فردین سعادت سعید وصال ، آرش آرمین  ، مسعود مختاریان و رضا خواجویی


این آلبوم در 30 ترک آماده شده که شما سوگواران حسینی در ادامه مطلب میتوانید این آلبوم را دانلود کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 20:3  توسط سولماز & سالار  | 

اس ام اس شام غریبان




شب شام غریبان حسین است

تمام عرش در دامان حسین است

دگر این شب سحر از پی ندارد

که خورشید جهان بی سر حسین است
 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 18:42  توسط سولماز & سالار  | 

گاو ماما می کرد...

گاو ماما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق میکرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی بود که به خانه نمی امد.او به شهر رفته بود و در انجا شلوارجین و تی شرت های تنگ به تن می کرد.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت:تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بودو چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ  شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگرمی شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین رود. اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه روی ریل ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سال است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او اخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 16:37  توسط سولماز & سالار  | 

جملات قصار و زیبا از چارلی چاپلین

اگر روزي خيانت ديدي ، بدان که قيمتت بالاست .

> حتي بهترين فرزندان نيز دشمن جان پدر و مادرانند.

> از دشمن خود يکبار بترس و  از دوست خود هزار بار .

> نقاش کامل آنست که از هيچ براي خود سوژه بسازد .

> خوشبختي  فاصله  اين بدبختي  تا بدبختي ديگر است .

> حتي تظاهر به شادي نيز براي ديگران شادي بخش است .

> ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتياج و اراده نداري بازار نرو .

> انسان اگر فقير و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بي عاطفه باشد .

> بزرگ ترين الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد .

> درخشان ترين تاجي که مردم بر سر مي نهند در آتش کوره ها ساخته شده است .

> مردمان روي زمين استوار ، بيشتر از بندبازان روي ريسمان نااستوار سقوط مي کنند .

> شکست خوردن ناراحتي ندارد . آدم بايد شجاع باشد تا بتواند از خودش يک احمق بسازد .

> اگر شاد بودي آهسته بخند تا غم بيدار نشود و اگر غمگين بودي آرام گريه کن تا شادي نااميد نشود.

> اين يکي از تضادهاي زندگي ما است ،که آدم هميشه کار اشتباه را در بهترين زمان ممکن انجام ميدهد .

> وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به شما نشان ميدهد ،شما هزار دليل براي خنديدن به آن نشان دهيد.

> من دريافته ام که ايده هاي بزرگ هنگامي به ذهن راه مي يابند که مصمم به داشتن چنين ايده هايي باشيم .

> فيلمسازان بايد به اين نکته نيز بيانديشند که فيلمهايشان را در روز رستاخيز با حضور خودشان نمايش خواهند داد.

> شايد زندگي آن جشني نباشد که تو آرزويش را داشتي را داشتي ،اما حالا که به آن دعوت شده اي ، تا ميتواني زيبا برقص.

> دنيا آنقدر وسيع است که براي همه مخلوقات جا هست. به جاي آن که جاي کسي را بگيريد، تلاش کنيد جاي واقعي خودتان را بيابيد.

> خودپسندي زنها بزرگترين علت بدبختي ايشان و نابودي خانواده هاست . هيچ چيز به اندازه خودپسندي زنها بنيان خانواده را نابود نکرده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 19:13  توسط سولماز & سالار  | 

(تولدت مبارک سولماز جان)Happy Birthday John Solmaz

سلام!یه سلام مخصوص مخصوص واسه یه روز مخصوص مخصوص که تولد یه آدم مخصوص مخصوصه!



Your birthday is the best day & the best day is your BIRTHDAY...


آره امشب شب شادی و شوره

شب عشقه شب جشن و سروره

امشب آسمون پر از ستارس

ماه خوشگل من غرق نوره

امشب همه جمعن توی خونه

پره رو دامنت گلای پونه

عطر تن تو عطر بهاره

چقدر دوست دارم،خدا میدونه

حالا نوبت فوت کردن شمعاس

می درخشی توی جمع مثل یه الماس

همه بگین مبارکه ایشالله

تولد تو جشن همه گلهاست

تولدت مبارک گل پونه

گل عزیز من یکی یدونه

همه ترانه هام پیشکش چشمات

دلم میخواد فقط از تو بخونه

 


  عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبدسبد گلهای سرخ و میخک

عزیزم دوستت دارم٬تولدت مبارک.. تولدت مبارک.. 

تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن

تا صد سال زنده باشی

تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

 

 

اي تو در طيف كلامت ، نور عشق

                                                اي تو در تعبير نامت شور عشق

 اي سكوتت خلسه شبهاي من

                                                   اي تو نامت آيه لبهاي من

 اي تو موج گيسوانت آبشار           

                                                 اي صدايت دلنشين چون جويبار

 اي نگاهت صادق و بي ريب و رنگ 

                                                جان اگر خواهي نثارت بي درنگ

 من سرا پا خواهش ... تو بي نياز

                                               شعر من گوياي اين سوز گداز

 برگ پاييزم اسير دست باد

                                               سر نوشتم را غمت تغيير داد

 تا كه چشمت را به چشمم دوختي

                                               با نگاهت هستي ام را سوختي.


 

 
 

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره

ازجشن ستاره آسمون یه پارچه نوره
امشب خونمون پر از طنین دلنوازه
تو خونه پر از نوای دلنشین سازه
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثله بهشته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ ومیخک
عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک

 


جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شا دیهاست
جشن تو شروع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گذاریه به سوی درگاهه خداست

 
عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک

 



امشب تو ببین چه شور وحالی وصفایی

راستی که گل سرسبده محفل مایی
امشب رو لبا گلهای خنده واسه توست
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست
 


تولد تو،تولد همه خوبیهاست

تولد تو ، آغازیست برای یه دنیا مهربانی

تولد گذشت،تولد مهربانی

تولد فداکاری،تولد همه پاکیها

تولد احساس ،تولد دوست داشتن

تولد خوشبختی ها،تولد امید

تولد یک زیبایی،تولد یک بهار

تولد زلالی دریا،تولد عشق

تولد یک انسان به تمام معنا واقعی

تولد تمام روزهای قشنگ زندگی

تمام واژه ها برای توصیف تو حقیرند

و هنوز جمله ای که بشه تورو باهاش وصف کرد متولد نشده

تولدت مبارک خواهر خوب و دوست داشتنیم سولماز جان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 0:46  توسط سولماز & سالار  | 

خوش آمدی پاییز!!!

پاییز با کوله باری از زیبایی ها فرارسید. پادشاه فصل ها اینبار نیز در جستجوی پرنسس زیبای رویاییش مهر را به تماشا می نشیند.

و من سرشار از به اخر رسیدن انتظاری بس طویل آمدنش را جشن می گیرم:

خوش آمدی پاییز.

چه زیباست آن هنگام که بوی خاک نمدیده از کوچه های خاکی شهر باستشمام می رسد.

خوش امدی پاییز!

اینک من ، پرستوی مهاجر این دیار بال می گشایم و مقصد خود را خنکای اغوش بی انتهایت برگزیده ام.

دستهای خالیم را پذیرا باش.

دیدگانم را سرشار از مهربانیت گردان،

منی که تمام لحظه ها و ثانیه هارا برای امدنت تسخیر قلب منتظرم کردم ، اینک با وجودی لبریز از عشق تو را یافته ام.

با من مدارا کن ... با این تن رنجور از انتظار...

آسمانم را مملو از ابرهای  پاییزی کن و فرشی پر هیاهو از زردها و نارنجی ها برایم بگستران ،

و آنگاه چشمهایم را به زیبایی های بی انتها و وصف ناپذیرت بینا کن. 

شادم از بودنت و از دیدن دوباره ات از پس فرسنگها ثانیه های بی شمار.

تو را شایان عشق ورزیدن می دانم و فقط تو.

عشق معنای زیبایش را مدیون خش خش اهنگین توست.

و تمام واژ ه ها به نام زیبایت - پاییز - حسادت می ورزند. 

مرا چگونه یارای صبر و سکوت باشد در برابر اینهمه ستودنی در تو؟؟!!

با من مدارا کن... با این تن رنجور از انتظار...

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پاییز همگی مبارک. پرستوی مهاجر بهترین روزها و شبا رو توی این فصل قشنگ و دوس داشتنی برای همه ارزو می کنه.


+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 21:44  توسط سولماز & سالار  | 

چقدر خنده داره که ...

چقدر خنــــده داره  که

یکساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره

چقدر خنده داره که
صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول خرید میریم
مبلغ ناچیزیه
چقدر خنده داره که
یکساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره
جقدر خنده داره که
وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه
چقدر خنده داره که
برای عبادت و کاررهای مذهبی  وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم
چقدر خنده داره
شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور میکنیم
چقدر خنده داره
همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند
چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟
دارید میخندید ؟    ..........دارید فکر میکنید  ؟
این حرفها رو به گوش بقیه هم برسونید
و از خداوند سپاسگزار باشیم  . که او خدای دوست داشتنیست

آیا خنده دار نیست
که وقتی میخوایم این حرفها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک میکنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم
اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 23:25  توسط سولماز & سالار  |